همه ما راجع به شب امتحان درس خوندن چیزهای زیادی شنیدیم. ولی من دیشب (امروز صبح) کاری کردم که فکر کنم بشه اون رو به عنوان یه اسطوره ی شب امتحان نام برد.


قبل از هر چیزی بگم که این امتحانی بود که دخترهای کلاسمون براش از 2 هفته پیش میخوندند...

من روزهای فرجه رو راحت و با آسودگی هرچه تمام تر سپری کردم تا روز قبل از امتحان رسید.

نشستم و صفحاتی که باید میخوندم رو شمردم... 140 صفحه بود. میدونستم که هر 10 صفحه رو توی 30 دقیقه میخونم و برای خوندن این درس به 7 ساعت وقت نیاز دارم. (با احتساب وقت هایی که قراره تلف کنم!)

تا ساعت 8 خوابیدم ! بیدار شدم و شام خوردم.

ساعت 9:30 شب درس خوندن رو شروع کردم و تا ساعت 2:30 بامداد درس خوندم. 5 ساعت درس خونده بودم و دقیقا 100 صفحه پیش رفته بودم.

ساعت 2:30 تا 4 خوابیدم.

4 تا 6 هم اون 40 صفحه باقی مونده رو خوندم.

ساعت 6 شروع کردم به دوره کردن و خلاصه نویسی از نکات مهم.

من هر 10 صفحه رو تو حدود 5-6 دقیقه دوره میکنم و خلاصه مینویسم.

خلاصه نویسی ساعت 7:30 تموم شد. (6 دقیقه هم وقت تلف کردم! :دی نمیشه که همش درس خوند :دی)

لباس پوشیدم و ساعت 8 به دانشگاه رسیدم.

8 تا 8:30 هم خلاصه هایی که نوشته بودم رو خوندم.

ساعت 8:30 هم رفتم سر جلسه و امتحانم رو دادم. خوب هم دادم. احتمالا نمره خیلی خوبی هم بگیرم. (در حد 8.5 الی 9.5 از 10)


پ.ن. همه این محاسبات رو دیروز ظهر انجام دادم و بعد با خیال راحت خوابیدم. فکر نکنید الان که همه کارها انجام شده اومدم عدد ساختم ! :دی

پ.ن.2. راستش میدونم باید از اینکه اکثر کارهام رو برای لحظه آخر میگذارم شرمنده باشم و میدونم که این کار خیلی غلطه ، ولی نمیتونم در مورد کاری که دیشب کردم - یا کلا کارهایی که توی حداقل زمان انجام میدم - احساس غرور نکنم...

نمیدونمم چی کار کنم که یکمی برنامه ریزیم بهتر بشه...

البته یه راهکار/درخواست دارم که یکی دو هفته دیگه (موقع فرجه ها) اعلامش میکنم. شاید اگه اون موقع یکی کمکم کنه بتونم زمانبندی هام رو درست کنم. :)

+ نوشته شده توسط پیشگوی پیر در چهارشنبه 23 آذر1390 و ساعت 13:5 |